جزیره خیالی من

جزیره تنهایی من که من در تنهایی خیالم نوشتهایی را نثارش می کنم

جزیره خیالی من

جزیره تنهایی من که من در تنهایی خیالم نوشتهایی را نثارش می کنم

گفتنیها کم نیست

گفتنیها کم نیست...

گفتنیها کم نیست ، من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده ، تا روی زمین خم بودیم
گفتنیها کم نیست ، من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ ، از آغاز چنین ،‌درهم و برهم گفتیم
دیدنیها کم نیست ، من وتو کم دیدیم
بی سبب از پاییز ، جای میلاد اقاقیها را ،‌پرسیدیم
چیدنیها کم نیست ، من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق ، روی دار قالی
بی‌سبب حتی ، پرتاب گل سرخی را ، ترسیدیم
خواندنی‌ها کم نیست ،‌من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین ،‌شکل سرودن را
در معبر باد ،‌با دهانی بسته واماندیم
من و تو کم بودیم
من و تو ،‌اما در میدانها
اینک اندازه ‌ما می‌خوانیم
ما به اندازه‌ما می‌گوییم ،‌ما به اندازه‌ما می چینیم
‌ما به اندازه‌ما می بوییم ،‌ما به اندازه‌ما می روییم
من و تو کم نه که باید شب بی ‌رحم وگل مریم وبیداری شبنم باشیم
من و تو خم نه و درهم نه وکم نه ،‌که می‌باید ،‌با هم باشیم
من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم
من و تو حق داریم که به اندازه‌ما هم شده با هم باشیم گفتنیها کم نیست

عشق

عشق یک لحظه ‹‹ناب›› و تکرار نشدنی است

عشق یک لحظه ‹‹ناب›› و تکرار نشدنی است که تنها بهانه ای می خواهد برای اینکه دریابی روحت با او که دوستش می داری پیوندی دیرین دارد که به هیچ روی زمینی نیست و به ‹‹آنی›› هم فرو نخواهد نشست.
اما بر خلاف عاشق شدن ، دوست داشتن هنری است که باید بیاموزی اش و در آن ورزیده شوی . دوست داشتن پیوندی دیرین با ‹‹چشم پوشی›› ، ‹‹بد ندیدن›› و ‹‹ستایش زیبایی ها›› دارد. اگر عشق لحظه ای ناب و تکرار نشدنی است ، دوست داشتن تمرکزی تمام وقت می طلبد . نباید پایت بلغزد ، دلت نباید هرزه گردی کند ، به قول امروزی ها ‹‹گریز نباید بزنی›› . ‹‹دوست داشتن›› عادتی سخیف نیست بلکه صفتی شریف است . اگر عشق ‹‹جوششی›› آنی است ، دوست داشتن مستلزم کوششی ‹‹طولانی›› است که چه بسا یک عمر به درازا بکشد.
و خودخواهی های ما ‹‹عشق›› و ‹‹دوست داشتن›› را بدنام کرد ؛ یکی از عشق می گوید اما اسیر اسافل شده و عاشق ‹‹تن
جویی›› است ، دیگری لاف دوست داشتن می زند اما دلش هرزه گرد است و این و آن را مانند ‹‹ساندویچ نیم خورده›› گاز
گاز می کند.
همیشه با خود می گویم ؛ هرگز جای ناامیدی نیست . همه این کاستی ها و نواقص را بر حضرت عشق عرضه خواهیم کرد تا‹‹دولت عشق›› بیابیم و روحمان چشمه زاینده ای شود برای دوست داشتن و عشق ورزیدن.

مادرم

برای مادرم

سلام ای مظهر ایثار واز خود گذشتگی؛وای کانون مهر و محبت وای آنکه خداوند بهشت را به زیرپایت نهاده؛سلام برتو باد...
زبانم عاجز ودستم ناتوان از این است که چگونه بتوانم حق تو را نسبت به مهر ومحبتی که به من و پدر و خواهر و برادرم می نمایی ادا کنم.
کلمات نیز کوچکتر و حقیر تر از آنند که بتوانند به بیان علاقه ومحبت مادر به فرزند بپردازند.
مگر نه این است که من پارهای از تنت هستم؛نه ماه از شیره جانت تغذیه کردم و در طی این ایام انواع سختیها را بر خود هموار ساخته ای که من صحیح وسالم پا به عرصه ی هستی نهم . چه شبها ی دراز را تا سحر ببالینم نشسته و نگران حالم بوده ای وبا اندک ناراحتی و گریه ام ؛قلبت افسرده شده واشک از دیده جاری ساخته ای.
همه ی این ها را که یک هزارم آن را در اینجا بیان نکرده ام مثل آینه وروز درجلو دیدگانم مجسم است.
کاش می توانستم قلبم را از سینه بیرون آورده در پیش پایت بیفکنم تا ببینی چقدر دوستت دارم.
عشق به مادر حدیث دیگری است و هیچ پدیده ای در جهان نمیتواند با مهر مادر برابری کند...

کدامین قلبی ست که لبریز از مهر مادر نباشد؟

مادر به خا ک پای تو سوگند در جهان
پاکــیزه تر زمهر تو در سیـنه ای نبود

آلوده بود جز دل تو هر دلی که بـــود
مهری نبـود کز پی آن کینه ای نــبود

***
پاسی ز شب گذشته وخوابم نمیبـرد
ای جان فدای دیده ی شب زنده دارتو

چون کودکان خسته سرا پا بــهانه ام
بازا کـــــه باز مانـــــده دلم بی قرار تو

مولا علی

مولا علی

هر کسی به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خود کرده است.
* قناعت ثروتی است که پایانی ندارد.
* هر که خود را بشناسد، خدا را شناخته است.
* شجاع ترین مردم آن است که حرف حق را بزند.
* بزرگترین جهاد‌، مبارزه با نفس است. * شمشیر آخته‌ دردست‌ مرد شجاع‌، عزیزتر از سخن‌ راست‌ نیست‌.
* زشت‌ ترین‌ سخن‌ راست‌، ستایش‌ انسان‌ از خویشتن‌ است.
* بهترین‌ گفتارها آن‌ است‌ که‌ عمل‌ تصدیق‌ کند.
* هرکه‌ نیکی‌ را از بدی‌ نشناسد، از چهارپایان‌ است‌ !
* باید مردم‌ در برابر حق‌ نزد تو مساوی‌ و یکسان‌ باشند.
* بر برادر تو همان‌ حقی‌ است‌ که‌ تو داری.
* من‌ گواهی‌ شخص‌ فاسق‌ را جز علیه‌ خودش‌ قبول‌ نمیکنم‌.
* نیکی‌ و احسان‌ را جز آدم‌ نادان‌ رد نمیکند.
* یتیم‌ را با آنچه‌ که‌ فرزندان‌ خود را ادب‌ میکنی‌، تادیب‌ کن.
* آنکس‌ که‌ تو را بیم‌ دهد، مانند کسی‌ است‌ که‌ تو را مژده‌ دهد.
* دشمن‌ دانا از دوست‌ نادان‌ بهتر است‌.
* دوری‌ و جدایی‌ دوستان‌ ، غربت‌ و تنهایی‌ است.
* حاجت‌ از دست‌ دادن‌ بهتر که‌ از نااهل‌ خواســتن‌ !
* آرزوهایتان‌ را به‌ کسانی‌ متوجه‌ کنید که‌ دلهایتان‌ آنها را دوست‌ دارد.
* شکیبایی‌ مرکبی‌ است‌ که‌ خسته‌ نشود.
* شخصیت‌ مرد زیر زبان‌ اوست‌.
* عبرتها چه‌ بسیار است‌، لیکن‌ پند گرفتن‌ کمتر است.
* اگر درباره‌ کسی‌ مشکوک‌ باشید، به‌ دوستانش‌ نگاه‌ کنید.
* هر تنفس‌ انسان‌ گامیست‌ که‌ بسوی‌ مرگ‌ بر میدارد.
* مردم‌ دشمن‌ چیزهایی‌ هستند که‌ نمیدانند.
* بهترین‌ زهدها، پنهان‌ داشتن‌ آن‌ است.
* شگفتا! آیا خـلافت‌ و حـکومت‌ با رفاقت‌ و خویشی‌ هم‌ میشود ؟!
* عدالت‌ زمامدار نیکوتر از خیر روزگار است.
* هرگز کسی‌ را به‌ مبارزه‌ و جنگجویی‌ دعوت‌ نکن.
* روز دادستانی‌ و عدالت‌ از ظ‌الم‌، سختتر از روز ستم‌ بر ستمدیده‌ است.
* حکومت‌ خود را با ریختن‌ خون‌ حرام‌، استوار نکن‌.
* هرگز یاور ستمکار نباش‌.
* حکمت‌ را با نااهل‌ نگویید که‌ به‌ حکمت‌ ستم‌ کرده‌اید.
* به‌ گوینده‌ نگاه‌ نکن‌، حرف‌ را در نظ‌ر بگیر.
* بزرگواری‌ با خرد و ادب‌ است‌، نه‌ با اصل‌ و نسب‌.
* عقل‌ و خرد، شمشیر برنده‌ایست.
* دانش‌ نگهبان‌ توست‌، در حالیکه‌ تو ثروت‌ را باید محافظت‌ کنی.
* بی‌ ارزشترین‌ مردم‌، کم‌ دانشترین‌ آنهاست.
* دانشمندان‌، به‌ علت‌ کثرت‌ نادانان‌ غریبند.
* مرگ‌ بزرگ‌ همان‌ فقر و بینوایی‌ است.
* فقر و تنگدستی، مرد باهوش‌ را گنگ‌ و لال‌ میکند.
* انسان‌ به‌ نعمتی‌ نمیرسد مگر اینکه‌ نعمت‌ دیگری‌ را از دست‌ میدهد.
* از قرض‌ کردن‌ بپرهیزید
* قرض‌ کردن‌ زبونی‌ و خواری‌ است‌.
* غم‌ وغصه‌ نیمی‌ از پیری‌ است‌.
* قصاص‌ و انتقام‌ قبل‌ از جنایت‌، درست‌ نیست‌.
* من‌ به‌ خاط‌ر سوء ظن و بدگمانی، کیفر نمیدهم‌.
* تو را از عجله‌ و شتاب‌ در سخن‌ و کار نهی‌ میکنم‌.
* خداوند به‌ مردم‌ پناه‌ داده‌ تا از ستم‌ دور باشند.
* زمامداران‌ بوسیله‌ ظ‌لم‌ آزمایش‌ میشوند.
* با توده‌ جماعت‌ باشید، چراکه‌ دست‌ خدا با جماعت‌ است‌.
* هرکه‌ از حق‌ تجاوز کند راهش‌ گم‌ میشود.
* زکات‌ پیروزی‌ عفو و بخشش‌ است‌.
* ذمه‌ء من‌ در گرو آن‌ چیزی‌ است‌ که‌ میگویم‌.
* صفتی‌ بدتر از دروغ‌ وجود ندارد.
* برای دنیا به گونه ای زندگی کن که گویی تا ابد زنده ای و برای آخرت به گونه ای زندگی کن که گویی لحظه مرگت نزدیک است
* فرزندان‌ خود را بااخلاق‌ خود تربیت‌ نکنید، زیرا که‌ آنان‌ برای‌ زمانی‌ غیراز زمان‌ شما خلق‌ شده‌اند.
* هیچ‌ فقیری‌ گرسنه‌ نمانده‌ مگر درسایه ‌آنکه‌ ثروتمندی‌ از حق ‌او بهره‌مند گشته‌ است.
* چون‌ تو به‌ جانب‌ مرگ‌ میروی‌ و مرگ‌ جانب‌ تو می‌آید، زود به‌ یکدیگر خواهید رسید

بیاد ارم

بیاد آرم من آن ایام دیرین...
که تنها بودی و محزون و غمگین..
ز همدردی شدم تک یاور تو...
رهاندم غصه را از باور تو!...
هدف اول فقط دلداریت بود...
مرا فکر نشاط و شادیت بود...
دگر تاب تماشای غم یار...
نبونشد بی اعتنا باشم غمت را ...
و یا بینم ترا در غصه تنها...
ترا در رنج تو کردم حمایت...
نکردم هرگز از دستت شکایت...
ولی کم کم شدم من عاشق تو...
به غمها تک رفیق صادق تو!...
پناهت بوده ام در رنج و غمها...
به اسم اینکه غمگینی و تنها...
به رنجت سر به زانویم نهادی...
ولی در شادیت راهم ندادی!...
.گرفتی در غمت ما را به آغوش...
بدرمانت مرا کردی فراموش!!!
به جهدم دل ز غم آزاد کردی...
مرا ویران و خود آباد کردی!..
ز دلجوئی یک تنهای ناکام...
بناگه پای من افتا د در دام!...
همان قلبی که از بهر تو کوشید...
به ظلم تو لباس غصه پوشید...
چو تنهائی قلبت را شفا شد...
خودش در بی کسی هایش فنا شد!!!...
) چو شد با تو رفیق و همره و یار....
بدام زندگانی شد گرفتار...
چو آمد بهر دلجوئی و امداد...
خودش در دام صدها غصه افتاد...
تو تنها نیستی ...تنها منم من!...
که رخت بی کسی را کرده بر تن...
منی که رنگ شادی را ندیدم...
برای تو غمی دیگر کشیدم...
منی که با همه تنهائی خویش...

دلم از بی کس های تو شد ، ریش...
منم که با همه اندوه و دردم ...
خودم را در غمت بیچاره کردم!!!...
منم که با شکسته قلب خونبار...
شدم بر سینه’ غمگین تو یار...
منم که آمدم از بهر درمان...
خودم را کردم از بهر تو ویران!!!
منم ناجی قلبی زار و خسته...
که اکنون خود او قلبش شکسته...
تو تنها نیستی... تنها دل ماست...
که در تنهائیش ، تنهاترین هاست!!!
برو یارم برو دل را رها کن...!
برو با دیگری اینسان جفا کن!...
برو قلبی دگر بشکن به تزویر...
به نیرنگی برو، یار ی دگر گیر!!!
حنایت بیش ازین رنگی ندارد...
که دل دست خطا کارت فشارد!...
برو قلبی دگر در غصه بشکن...
دلی دیگر به زیر پا بیافکن ...
نمی خواهم مرا گیری به بازی...
دروغ تازه ای بر ما بسازی!...
کنون دیگر شدم آگاه وهشیار...
شدم از عشق تو رنجور و بیزار...

نبودم گر ترا دلدار و دلسوز...
نمی دیدم دل خود را بدین روز!...
بآسانی مرا تنها نهادی...
کنون با دیگری خوشحال و شادی...
برو یارا غلط کردم ، خطا بود...
خطایم مهربانی با جفا بود!!!...
کنون فهمیده از این قضایا ....
نباید مهربان باشم بدنیا

آشنایی با حافظ

سلام دوستان:

از امروز قصد دارم هر هفته زندگی نامه یک شاعر را در وبلاگ بگذارم تا با زندگی انها اشنا بشویم

به همین منظور امروز زندگی نامه حافظ را انتخاب کردم و در وبلاگ قرار دادم

خواجه شمس الدین محمد شیرازی  شاعر و حافظ قرآن، متخلص به حافظ و معروف به
لسان الغیب از بزرگترین شاعران غزلسرای ایران و جهان به شمار می رود.

 

 صبحدم از عرش می آمد خروشی عشق گفت

   قدسیان گویی که شعر حافظ از  بر می کنند

 

شمس الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ و ملقب به لسان الغیب یکی از پررمز و رازترین شاعران ایران و جهان است. نام پدرش بهاء الدین می باشد که بازرگانی  می کرده و مادرش اهل کازرون شیراز بوده و تاریخ تولد او را بعضی ها سال 792 و برخی بین سالهای 720-730 ثبت کرده اند که اوایل قرن 8 بوده است. بعد از مرگ پدر،  برادران که هر کدام بزرگتر از او بودند به سویی روانه شدند و شمس الدین با مادرش در شیراز ماند و روزگار آنها در تهیدستی می گذشت. حافظ همین که به سن جوانی رسید در نانوایی به خمیرگیری مشغول شد تا آنکه عشق به تحصیل کمالات او را به مکتب خانه کشانید.

حافظ تحصیل علوم و کمالات را در زادگاه خود کسب کرد و مجالس درس علماء و فضلای بزرگ خود را که یکی از آنها قوام الدین عبدالله بود درک نمود. وی قرآن را از حفظ بود و به همین سبب حافظ (یعنی کسی که قرآن را از حفظ دارد) تخلص نمود.

حافظ را لسان الغیب و ترجمان الاسرار نیز خوانده اند. شهرت اصلی وی بیشتر در غزلسرایی است، هر چند که او چندین قصیده عالی و چند منظومه کوتاه و محکم و نیز رباعیات ـ قطعاتی نیز سروده است. در اشعار حافظ ردپا و ذکر شاعرانی چون فردوسی، سعدی، نظامی، ظهیر فاریابی، سلمان ساوجی، خواجوی کرمانی و کمال خجندی آمده است. تاکنون دیوان اشعاری به خط خود خواجه بدست نیامده است و شاید دلیل اصلی بسیاری از تصحیح های دیوان حافظ همین باشد.

مشهور است که برای اولین بار یکی از شاگردان و یاران او، به نام محمد کلندام اشعار خواجه را گردآوری و تدوین نموده است.

دیوان حافظ اولین بار در سال 1791 میلادی برابر با 1169 شمسی در کلکته در 157 برگ و در قطع رحلی به چاپ رسیده است و از آن پس به دفعات در هند و پاکستان و ایران با شکلهای مختلف و تصحیح های گوناگون چاپ و منتشر گردیده است.

حافظ را نمی توان از سنخ شاعران تک بعدی و تک ساحتی محسوب و تفکر شاعرانه اش را تنها به یک وجه خالص تفسیر و تاویل کرد.

 شعر حافظ دارای ابعاد گوناگون و متنوع سرشار از راز و رمز و پرسش از حقیقت هستی است.

 برخی از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان چنین برشمرد:

1-       نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عرفان مدار نظام احسن است

2-       عشق، جان و حقیقت هستی است. آدمی و پری، ملک و ملکوت طفیل هستی عشقند

3-       تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.

4-       "ابن الوقتی" و فرزند زمان خود بودن نیز یکی دیگر از ابعاد تفکر حافظ است.

5-       انتظار و طلب وضع موعود، از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، و ...

 

نا مهربانی

نا مهربانی

سیمین بری گل پیکری آری از ماه و گل زیبا تری آری
همچون پری افسونگری آری
دیوانه ی رویت منم چه خواهی دگر از من سرگشته کوی ات منم نداری خبر از من
هر شب که مه در آسمان گردد عیان دامن کشان گویم به او راز نهان
که با من چه ها کردی به جانم جفا کردی
هم جان و هم جانانه ای اما در دلبری افسانه ای اما اما زمن بیگانه ای اما
آزرده ام خواهی چرا تو ای نو گل زیبا افسرده ام خواهی چرا تو ای آفت دلها
عاشق کشی، شوخی، فسونکاری شیرین لبی اما دل آزاری
با ما سر جور و جفا داری
می سوزم ز آه تو نترسی ز آه من دست من ودامان تو چه باشد گناه من
دارم ز تو نا مهربان شوقی به دل شوری به جان می سوزم از سوز نهان
ز جانم چه می خواهی نگاهی به من گاهی
یا رب برس امشب به فریادم بستان از آن نامهربان دادم
بیداد او بر کنده بنیادم
گو ماه من از آسمان دمی چهره بنماید تا شاهد امید من ز رخ پرده بگشاید

از ابراهیم صفایی

سخنانی چند از بزرگان در باب زنها

سخنانی چند از بزرگان در باب زنها

فئودور داستایوسکی:
زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند
ولتر:
زنها مثل ماهی هستند. بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشکل است
گرابه:
زن مخلوقی است که عمیقتر میبیند و مرد مخلوقی است که دورتر را میبیند. عالم برای مرد یک قلب است و قلب برای زن عالمی است
میگوئل بوفلر:
چنین است طبیعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داری و چو دوستش نداری دوستت دارد
توماس دوار:
شاهراه موفقیت پر است از زنهایی که شوهران خویش را به پیش میبرند
رومن رولان:
مردان آفریننده کارهای بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان
ریچارد استل:
زنان امیال خود را بهتر از مردان پنهان میکنند. اما مردان بهتر از زنان امیال خود را کنترل میکنند

غدیر، بزرگترین عید همه ادیان الهی

غدیر، بزرگترین عید همه ادیان الهی الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (1) عید غدیر را که در روایات اسلامی به عید الاکبر(بزرگترین عید) تعبیر شده است ، می توان به بزرگترین عید تمام ادیان الهی تعبیر کرد ، چرا که حاصل زحمات تمام فرستادگان الهی ، در این روز به نتیجه رسیده است. آنگاه که نوح نبی (علیه السلام) بر مردم نازل شد ، دین خود را به آنها عرضه داشت و فرمود : "خداوند شما را به این دین فرا خوانده است؛ اما بدانید که بعد از من پیامبری خواهد آمد که آئین او کاملتر است، پس به او بگروید و آگاه باشید که کاملترین دین, نزد آخرین فرستاده خداست" . همین طور ابراهیم، موسی و عیسی (علیهم السلام) آمدند و به تدریج ، دین خدا را کامل نمودند و وعده به کاملترین دین ، یعنی دین آخرین رسول الهی، دادند . حال اسلام بر مردم نازل شده است و دین به آخرین مرحله کمال رسیده و حاصل تلاش تمامی پیامبران الهی در اسلام متجلی شده است . پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در طول 23 سال با زحمت و تلاش فراوان ، آن را به بار نشانده و برابری و برادری را در بین تمام مسلمین جاری نموده است . او اینک برای زیارت خانه معبود رهسپار می شود و مسلمین را از هر رنگ و نژاد ، برای حجة الوداع که آخرین حج اوست ، فرا می خواند . مردم، دوشادوش حضرت حج به جا می آورند و آخرین صحبتهای ایشان را از زبانشان می شنوند . در راه بازگشت جبرئیل بر حضرت نازل می شود: " یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک " پیامبر که به نفاق عده ای از همراهان خود از طریق وحی الهی (2) آگاه بود ، از برخورد آنان بیمناک شد. در این هنگام جبرئیل امین برای دومین بار نازل شد : " یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک " رحمة للعالمین (صلی الله علیه و آله وسلم) هراسناک از دلهای مریض و ایمانهای سست تازه مسلمانان ، راه تازه ای می جست که جبرئیل برای سومین بار نازل شد : " یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس "(3) این چه پیامی است که اگر به مردم ابلاغ نشود ، رسالت به انجام نرسیده است ؟ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) که هم دارای مقام نبوت و هم دارای مقام رسالت می باشد، در این آیه با عبارت " یا ایها الرسول " مورد خطاب قرار گرفته اند که بیان گر آن است که در اینجا مقام رسالت آن بزرگوار مورد نظر است . از طرفی " فما بلغت رسالته " نشانگر آن است که انجام ندادن این عمل و نرساندن این پیام از طرف خداوند ، سبب عدم انجام وظیفه رسالت آن حضرت می شود. در ادامه آیه خداوند به قلب نورانی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) اطمینان می دهد و می فرماید : " و الله یعصمک من الناس " خداوند تو را از آسیب مردم حفظ می کند . مراد از آسیب مردم ، آسیب جسمی ، مالی و ... نیست؛ چرا که پیامبر هیچ گاه در میادین جنگ هراسی به دل راه نمی داد و زندگانی آن حضرت ، سراسر گواه این مطلب است که در تمامی جنگها ، رسول اکرم حتی یک قدم هم به عقب بر نداشت . حتی در جنگ احد بعد از این که به ظاهر، مسلمانان شکست خوردند و سپاه اسلام از هم گسست, آن حضرت همچنان در برابر مشرکین می جنگید . به علاوه خداوند نه تنها رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) بلکه تمامی رسولان خود را این گونه توصیف می نماید : " الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله ، کسانی که رسالت خداوند را ابلاغ می نمایند و از او می ترسند و از هیچ کس غیر او نمی هراسند ". (4) پس هراس آن حضرت به خاطر آسیب دیدن اصل دین، توسط مردم و به خاطر جهل آنان بود و این ، بشارت خداوند برای غلبه بر جهل مردم بود ؛ همانگونه که به موسی (علیه السلام) نیز فرمود : " لا تخف انک انت الاعلی "(5) پس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در موضع غدیر توقف می کنند . آنان که جلوتر رفته بودند را فرا می خوانند و صبر می کنند تا افرادی که هنوز نیامده اند به آنان ملحق شوند . پس به بالای بلندی می روند و خطبه ای ایراد می کنند : " خدای را سپاس می گویم و بر بندگی خود و پروردگاری او اقرار می کنم . جبرئیل تا کنون سه بار بر من نازل شده است و از جانب پروردگار مرا امر نموده که در این زمین بر پای بایستم و رسالت او را به پایان برم . آیا من ولی شما بر شما نیستم ؟" همگان پاسخ دادند :" آری" . و حضرت ادامه داد : " آیا من پیامبر و رهبر شما نیستم ؟ " و باز همه سر به تعظیم خم می کنند . آنگاه حضرت دست علی بن ابیطالب (علیه السلام) را گرفته و بلند می کند و می فرماید : " من کنت مولاه فهذا علی مولاه ، هرکه من ولی و سرپرست اویم ، پس علی سرپرست و ولی اوست" . سپس مردم در محل خیمه ای که به امر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)، برپا گشته بود ؛ بر علی (علیه السلام) وارد شدند و به ایشان تهنیت گفتند و آن حضرت را امیر المؤمنین خطاب نمودند ؛ که مورخین عده آنان را تا 000 120 نفر ذکر کرده اند . در آن هنگام این آیه نازل شد :" الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا ،امروز کافران از دین شما مأیوس شدند ؛ پس ، از آنان نترسید و از من بهراسید . امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت خویش را بر شما تمام، و برای شما به اسلام به عنوان دین راضی شدم. (راضی شدم که اسلام دین شما باشد ) " (6) در قرآن کریم واژه "الیوم و یومئذ" بیشتر برای معاد به کار برده می شود؛ ولی در این آیه در باره ظهور امامت به کار رفته است . از آن جایی که قرآن مطالب مهم را با لفظ " الا و الیوم " آغاز می کند ، معلوم می شود که خبر بسیار مهمی در این آیه وجود دارد که دوبار در آن کلمه الیوم استفاده شده است و آن خبر مهم ، همانا تعیین سرپرست برای امت اسلامی ، پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) می باشد . این اتفاق مهم، باعث مأیوس شدن کفار شد. دشمنان اسلام می گفتند : " نتربص به ریب المنون "(7) ما مرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را انتظار می کشیم تا با مرگ او بساطش برچیده شود ؛ چرا که با کتاب و قانون می توان مبارزه کرد و آنرا مطابق میل خود وبر خلاف نظر خداوند ، تفسیر نمود؛ اما با این رهبر الهی نمی توان به مقابله پرداخت . لذا واقعه غدیر خم که ادامه رهبری امت اسلامی را برای شخصی با داشتن خصائص شجاعت ، درایت و صبر و پایداری همانند پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) اعلام می دارد ، این تنها امید کافران را نیز به یأس بدل کرد ؛ و بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) جانشینی الهی از جانب خداوند برای ادامه راه او و سرپرستی مسلمین تعیین نمود . در قسمت بعدی آیه، از کامل شدن دین و تمام شدن نعمت سخن به میان آمده است . منظور از نعمت در این قسمت آیه ، نمی تواند نعمتهای مادی باشد؛ چرا که نعمتهای مادی هنوز هم جاری هستند و چیزی نیستند که تمام بشوند و هر روز و هر لحظه ، از جانب خداوند ، بر مخلوقات نازل می شوند و نمی توان در باره آنها کلمه تمام کردن نعمت از جانب خداوند را به کار برد . پس نعمتی دیگر ( و به مراتب بالاتر و مهم تر از نعمتهای مادی ) مورد نظر آیه است . بر طبق واقعه غدیر ، همانا آن نعمت, چیزی جز نعمت ولایت و امامت نیست . خداوند نیز در قرآن نعمت رسالت و نعمت امامت را به عنوان برترین نعمتهای خویش ستوده و اصطلاح منت (نعمت سنگین و طاقت فرسا که حمل و هضم آن دشوار است ) را برای آن دو نعمت به کاربرده است . " لقد مَنّ الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم ،همانا خدا بر مؤمنین نعمتی سنگین عطا نمود آن هنگام که از بین آنان رسولی را مبعوث کرد" . (8) " و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین، ما اراده کردیم که بر آنانی که در زمین ضعیف شمرده شدند, نعمتی سنگین بدهیم و آنان را امام قرار دهیم و وارثان زمین ". (9) و در نهایت اینکه زحمات تمام پیامبران پیش از اسلام و زحمات 23 ساله پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در روز غدیر به بار نشست و حجت خداوند بر انسان تمام شد . از لحاظ روایی نیز ذکر این نکته ضروری است که در طول تاریخ اسلام ، کمتر واقعه ای سندی به محکمی سند غدیر دارد . مسعود ابن ناصر سجستانی در کتاب ولایتکده که 17 جلد است این حدیث را از 120 نفر نقل کرده است . محمد ابن جریر طبری در کتاب رد علی الخرقوضیه از 75 طریق ، ابن عقده در کتاب ولایت، حدیث را از 125 راوی بیان داشته است . از ابوالمعالی جونی نقل است که او بیان داشته است :" در بغداد در دکان صحاف ، کتابی دیدم که روایت غدیر را در آن جمع آوری کرده بود و بر پشتش نوشته شده بود :"جلد 28 از طرق حدیث من کنت مولاه"". سید مرتضی نیز در کتاب شافی بیان داشته است که" ما هیچ فرقه ای از فرق اسلامی را ندیده ایم که منکر اصل حدیث غدیر باشد" . و در نهایت کتاب ارزشمند الغدیر تألیف علامه امینی ، جامع ترین دائرة المعارف برای اسناد روایت غدیر می باشد. پس بر ماست بزرگداشت این عید بزرگ . در روایتی در صحیح مسلم به نقل از طارق بن شهاب آمده است : جمعی از یهود به خلیفه دوم گفتند : اگر بر ما قوم یهود چنین آیه ای نازل می شد ( الیوم اکملت لکم دینکم و اتتمت علیکم نعمتی ) و ما می دانستیم که در چه روزی نازل شده است ، حتما آن روز را عید قرار می دادیم . منابع : الغدیر، تفسیر المیزان، شرح آیت الله جوادی آملی بر ماجرای غدیر، حق الیقین (علامه مجلسی) پی نوشت: (1) سوره مائده آیه 3 (2) سوره توبه آیه 101 (3) سوره مائده آیه 67 (4) سوره احزاب آیه 39 (5) سوره طه آیه 67 (6) سوره مائده آیه 3 (7) سوره طور آیه30 (8) سوره آل عمران آیه164 (9) سوره قصص آیه 5

عشق یعنی!!!

عشق یعنی خلوت و راز و نیاز
عشق یعنی محنت و سوز و گداز
عشق یعنی سوز بی ماوای ساز
عشق یعنی نغمه ای از روی ناز
عشق یعنی کوی ایمان و امید
عشق یعنی یک بغل یاس سپید
عشق یعنی یک ترنم از یه سار
عشق یعنی سبزی باغ و بهار
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی انتهای انتظار
عشق یعنی وعده بوس و کنار
عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار
عشق یعنی یک ترنم از حنین نای یار
عشق یعنی حس نرم اطلسی
عشق یعنی با خدا در بی کسی
عشق یعنی همکلام بیصدا
عشق یعنی بی نهایت تا خدا