جزیره خیالی من

جزیره تنهایی من که من در تنهایی خیالم نوشتهایی را نثارش می کنم

جزیره خیالی من

جزیره تنهایی من که من در تنهایی خیالم نوشتهایی را نثارش می کنم

اثار و برکات تربیتی- اخلاقی سیدالشهدا(۲)

آثار و برکات اخلاقى - تربیتى سید الشهداء (علیه السلام)
2- احساس گناه در بین مسلمین 

یکى دیگر از آثار نهضت و شهادت سیدالشهدا (ع) این بود که مردم پس از مدت کوتاهى متوجه عدم توانایى و ضعف نفس خود شدند، لذا احساس عمیق ندامت و گناه کرده و چنین اندیشیدند که براى جبران این اهمال کارى و غفلت ، و نیز براى طلب بخشایش الهى، باید جانبازیهاى مشابهى را انجام دهند. و از جمله کارهاى امام زین العابدین (ع) این بود که کوشید این احساس گناه را شعله ور سازد. از این رو به گروه انبوهى از مردم کوفه نهیب زده و فرمود:
«اى مردم، شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا شما فراموش کردید که نامه ها براى پدرم نوشتید و چون به سوى شما آمد، به او خدعه و نیرنگ زدید؟! شما با پدرم عهد و پیمان بستید و با وى بیعت کردید، اما بیعت خود را شکستید و او را به قتل رساندید پس هلاکت بر شما باد و با این توشه اى که به آخرت فرستادید هلاکت بر شما باد . چه رأى زشت و پلیدى را که براى خود پسندیدید! آنگاه که به دیدار پیغمبر خدا (ص) مى شتابید و به شما بگوید: «عترت مرا کشتید ، هتک حرمت مرا کردید.» با چه دیده اى به او نظر خواهید کرد؟ و سرانجام به شما خواهد گفت : «از امت من نخواهید بود» 1
این احساس گناه عامل همیشه شعله ورى بود که مردم را براى شورش و انتقام جویى همواره به جلو مى راند.
استاد «عادل ادیب» در این باره مى نویسد: شهادت فجیع امام حسین (ع) در کربلا موجى شدید از احساس گناه در وجدان هر مسلمانى برانگیخت . آنان پى بردند که مى توانستند او را یارى دهند. اما از آن پس که با او براى قیام پیمان بستند، او را یارى نکردند . این احساس گناه دو جنبه داشت: از یک طرف انسان را وادار مى ساخت که گناهى را که مرتکب شده با کفاره بشوید، و از طرف دیگر نسبت به کسانى که او را به ارتکاب چنین گناهى واداشته بودند، احساس کینه و نفرت کند. به طورى که انگیزه انقلابهاى متعددى که در اثر قتل امام (ع) برپا شد، همان کفاره یارى نکردن به حضرت او، و انتقام گرفتن از امویان بود .
مقدر چنین بود که آتش این احساس گناه، پیوسته برافروخته بماند و انگیزه انتقام از بنى امیه در هر فرصت به انقلاب و قیام بر ضد ستمگران منتهى گردد. 2
بارى ، بر اثر شهادت امام حسین (ع) این آیه شریفه مصداقى روشن یافت:
«و یوم یعض الظالم على یدیه » 3
و روزى که ستمکار دستهاى خود را از پشیمانى مى گزد.

 

شب دوم محرم: بسم الله عشق

به محض این‌که نگاه زهیر عثمانی مذهب بر امام افتاد به واسطه‌ی پیامی که از طرف امام بر او رسیده است. پس از صحبت با امام، دستور داد همه خیمه‌هایش را بر کنند و کنار خیمه‌های امام ببرند.

آقا جان!
ما را هم راه بده. کی نوبت ما می‌شود. (کی می‌شود با شهادت پیش تو بیاییم آقا جان!)
ورود به سرزمین کربلا
سؤال کردم اسم این سرزمین چیست؟
پیرمردی سالخورده، ابروان روی چشم آمده جواب داد: نام این سرزمین ماریه است، به این‌جا نینوا هم می‌گویند و ... بعضی این‌جا را کربلا می‌گویند.
سیدالشهداء تا نام کربلا را شنید فرمود:
«اَلّهُمََّ اِنّی اَعُوذُ بکَ مِنَ الْکَرْبِ وَالْبَلاءِ»
(عباسم!)
به همه‌ی یاران بگویید، شترها را بخوابانند. زن و بچه‌ها را آرام از شترها پیاده کنند.
مواظب باشید بچّه‌ها از بالای شترها نیفتند.
(همانطور که امام صادق (ع) فرمود: به زبان خودتان و ... ذکر مصیبت بخوانید. ما هم به زبان و رسم خود این‌طور می‌گوییم)
اگر مردی در کاروان باشد که مَحرَم باشد به طور معمول این‌طور است که بچّه‌ها را بغل کرده و از مرکب پیاده می‌کند.
لذا آقا اباالفضل (ع) یک یک بچّه‌ها را در بغل گرفته و آرام پیاده می‌کند.

من نمی‌ایم برون از محملم
چون گرفته ای حسین جانم این دلم
آخر ای نور دل اهل یقین
من چگونه پا نهم بر این زمین
از مدینه تا به مکّه تاکنون
همچو شمعی آب گشتم از درون
این زمین آتش به دل افکنده است
آن‌چه بر لب نآید این‌جا خنده است
خاک این‌جا بوی ماتم می‌دهد
بوی هجران، بویی از غم می‌دهد
ترسم این خاک پر از درد و مِحَن
در بغل گیرد تنت را بی‌کفن

وعده‌گاه غربت
(شاید همه گفتند که:) این سرزمین چه سرزمینی است؟
از وقتی که آمدیم دل ما بیش‌تر می‌طپد و التهاب و پریشانی ...
خبر آورند که پس از نصب خیمه‌ها، حال زینب (س) دگرگون شده است.
ابی عبدالله (ع) آمد خدمت خواهر، دید که خواهر سر بر عمود خیمه گذاشته و گریه می‌کند.
صدا زد: داداش! این سرزمین چه سرزمینی است؟
فرمود: خواهرم!
این‌جا همان جایی است که جدّم پیغمبر (ص) فرمود و ...
این‌جا همان جایی است که خواب دیدی (در دوران کودکی) و رفتی پیش جدّ ما رسول‌الله (ص) و خواب خویش را گفتی که:
دیدم طوفانی شد و من میان صحرا یکّه و تنها (به این طرف و آن طرف می‌افتادم) در آن‌جا درخت عظیمی را دیدم، از هیبت آن طوفان خود را به درخت عظیم رساندم ... دیدم این درخت شکست (درخت از ریشه کنده شد) من خود را به یک شاخه‌ی محکمی آویختم، باد آن شاخه را در هم شکست، به شاخه‌ی دیگر ملحق شدم، او را هم در هم شکست در آن حال به دو شاخه که به هم اتصال داشت، خود را به آن چسباندم. از شدّت وزیدن باد، آن دو شاخه هم شکست و نابود گردید. من وحشت‌زده از خواب بیدار شدم.
پیغمبر فرمود: زینب جان!
بعد از این‌که من و بابای تو و مادرت از دنیا رفتیم و حسن تو هم کشته شد به کربلا می‌روی، آخرین شاخه هم که شکشته می‌شود (یعنی ابی عبدالله (ع) وقتی به شهادت می‌رسد) تو تک و تنها در صحرای کربلا باقی می‌مانی و ... خواهر و برادر ساعتی کنار هم نشستند و گریه کردند و ...

 

اثار و برکات تربیتی- اخلاقی سیدالشهدا

آثار و برکات اخلاقى - تربیتى سید الشهداء (علیه السلام)
1- ایجاد اخلاق جدید در جامعه مسلمین

اگر دیدى که نابینا و چاه است
اگر خاموش بنشنیى گناه است
یکى از آثار و برکات سیدالشهدا (ع) در بعد اخلاقى - تربیتى این است که قیام او باعث گردید در جامعه مسلمانان نوعى اخلاق جدید بلند نظرانه پدید آید و نظر انسان را به زندگى خود و دیگران، دگرگون سازد تا بتواند بدینوسیله جامعه را اصلاح نماید . و به عبارت دیگر، با خودسازى به دیگر سازى نیز بپردازد.
آرى، در آن زمانى که بنیاد روانى و اخلاقى مردم در هم ریخته و ویران شده بود و این ویرانى شامل رهبران مسلمین و بزرگان آنان نیز شده بود و با اخلاق و شیوه اى وحشتناک زندگى مى کردند ، امام حسین (ع) یگانه درمان آن حالت بیمار گونه را که در مجتمع مسلمانان مورد قبول واقع شده بود، در قیام آشکار و فریاد درآن سکوت مرگبار دید. لذا آن حضرت با خون پاک خود و فرزندان و یارانش و با همه اعتبارات احساسى و تاریخى ، حتى شمشیر و عمامه جدش رسول خدا (ص) ، وارد مبارزه گردید تا همه روزنه ها و راههاى توجیه را فرو بندد.
سیدالشهدا (ع) نیک دریافته بود که وجدان شکست خورده و اخلاق پست امت را نمى توان به وسیله رویارویى ساده دگرگون ساخت، از این رو با قیام و شهادت خویش دیرى نپایید که اخلاق هزیمت و فرار را به نیرویى عظیم درآورد و اخلاق جدیدى به جاى آن جایگزین نمود. براستى شهادت حسین بن على (ع) تأثیر ژرف و شگرفى بر شیعیان ساکن و ساکت بجاى گذاشت ، و سرنوشت غم انگیز نواده پیامبر اکرم (ص) عواطف اخلاقى و مذهبى مردم را بهم ریخت.
در اثر قیام و شهادت امام حسین (ع) موجى در روح مسلمین به وجود آمد، حمیت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد،و احساسات بردگى و اسارتى که از اواخر حکومت عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامى حکمفرما بود، تضعیف شد و ترس آنها را فرو ریخت ، خلاصه، ابا عبدالله (ع) به اجتماع اسلامى شخصیت داد.
کربلا و قیام سیدالشهدا (ع) نمایشگاه اخلاق عالى اسلامى و انسانى با همه صفات و طراوت آن بود و این اخلاق را نه به زبان که در عمل به خون پاک خویش بر صفحه ماندگار تاریخ به ثبت رسانید.
از پا حسین افتاد و ما بر پاى بودیم
زینب اسیرى رفت و ما بر جاى بودیم

 

شب اول محرم: غربت سفیر حسینی

طوعه می‌گوید: مدام می‌دیدم که حضرت مسلم (ع) نماز می‌خواند و زمزمه می‌کند و ذکر می‌گوید (شاید با خود زمزمه می‌کند که) ای کاش! برای پسرعمویم نامه نمی‌نوشتم و ... این کوفیان که وفا ندارند.
هیچ یاری ندارم و جایی هم ندارم، حتّی مثل عموی غریبم (امام علی (ع) که بتوانم از شهر بیرون بروم و دردهایم را به چاه بگویم.
چنان مضطر شد و ... سمت قبله نشسته (و ذکر می‌گوید)
(شاید یکی از ذکرهایش این بود که) ای کبوتر حرم خدا! نیا کوفه، نیا کوفه، نیا کوفه.
عجیب است، چرا که حضرت مُسلم، عاشقی است که به خاطر عشقش یابد غریبانه کشته شود (و شاید به همین جهت) تنهایی به کوفه رفته است (به دستور امام)
در روایت آمده که:
در مسیر راهش به کوفه، قاصد و همراهی که با او بود از شدّت تشنگی وفات نمود (از ادامه‌ی مسیر بازماند)
حضرت این پیش آمد را به فال بد گرفت، از همین رو نامه‌ای برای امام نوشت و فرستاد که: آقا جان! اگر اجازه می‌دهی من برگردم.
(به دلش افتاد که دیگر امام را نمی‌بیند)
(شاید) امام جواب داد که: وعده‌ی ما کوفه (یا شام) باشد. (امّا امام به کوفه که نیامد)
این چه وعده بود؟
وقتی سرِ ابی‌عبدالله (ع) همراه کاروان اسیران در مسیر ورود به دروازه کوفه (یا شام) رسید روبه‌روی سرِ مسلم (ع) قرار گرفت و ...

بسم رب الحسین الشهید

بسم رب الحسین الشهید

قافله عشق در سفر تاریخ است

... و تو ای آنکه در سال شصت و یکم هجری، هنوز در ذخائر تفدیر نهفته بوده ای، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه ی بشریت پای به سیاره ی زمین نهاده ای، نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه ی خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایت هجرت کنی و به کهف حصین لا زمان و لا مکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله ی سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی...
یاران شتاب کنید، قافله در راه است. می گویند گناهکاران را نمی پذیرند؟ آری گناهکاران را در این قافله راهی نیست.... اما پشیمانان را می پذیرند. آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است که او سر سلسله ی خیل پشیمانان است، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سر گردان، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند.
قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.
فرا رسیدن ماه محرم  را به شما دوست عزیز تسلیت عرض میکنم

چگونه یکدیگر را بهتر بفهمیم؟

چگونه یکدیگر را بهتر بفهمیم؟

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که چرا بعضى افراد مجذوب شما
نمى شوند؟ و گاهى احساس تنهایى مى کنید؟
چطور مى توان افراد را درک کرد و با جلب اطمینان، آنها را به سوى خود
جذب نمود. چقدر تا به حال به دیگران خوب گوش کرده اید؟ وقتى طرف
مقابلتان از احساس و عملش برایتان حرف مى زند اجازه براى بازگو کردن
تمام حرفش را داده اید؟ چقدر در بین گفته هایش سکوت کرده اید تا ادامه
بدهد؟
آیا توجه کرده اید که وقتى شخصى برایتان حرف مى زند و شما احساس او
را مى فهمید و سعى مى کنید اجازه دهید که با همان حس، خود را خالى
کند، چقدر احساس عزت نفس و دوست داشته شدن وصمیمیت را به او
داده اید و چقدر از خشمش کاسته اید. یا وقتى خود را جاى او مى گذارید و
به مسأله نگاه مى کنید چقدر او را مى فهمید و به او هم احساس فهمیده
شدن مى دهید. یا وقتى که از جملاتى را بیان مى کنید که خودش فکر کند و
پاسخ گوید چقدر به او در حل مشکلاتش (توسط خودش) و رسیدن به
استقلال کمک کرده اید و یا با حرکات غیر کلامى و بیان جملات کوتاه
تأییدى در بین بیان حرفها و احساسش چقدر به او احساس با ارزش بودن
و مهم بودن مى دهید. و یا وقتى که گاهى در جملات خود از فاعل من
استفاده مى کنید و حس خود را بیان مى کنید، مى بینید که چطور اعتماد
آنها را به خود جلب کرده اید و آنها را حتى آماده کرده اید که احساسات و
گفته هاى شما را بشنوند و درک کنند. انتظارات شما برایشان قابل احترام
خواهند شد، مى بینید که چقدر به آنها قدرت مسؤولیت پذیرى مى دهید.
نکته اى که در بین گفت وگو هایتان با طرف مقابل باید به آن توجه کنید
میزان تمایل یا عدم تمایل شخص براى ادامه گفت وگوهاست.
مثلاً وقتى از جایش بلند مى شود و یا به ساعت نگاه مى کند و یا بیان سرد
و بى احساس در مقابل سؤالهایتان دارد متوجه مى شوید که تمایلى براى
ادامه گفت وگو ندارد.
آیا توجه کرده اید که چرا در روابط خود با دیگران متوقع مى شوید و یا
اصلاً منشأ توقع چیست.
حال چقدر مى خواهید بشنوید؟ آیا فکر مى کنید که دیگران به سمت شما
نمى آیند و یا شما را نمى خواهند یا خود کارى مى کنید که آنها را از خود
فرارى مى دهید؟ آیا فکر مى کنید که دیگران شما را نمى فهمند و به
انتظارات شما احترام نمى گذارند یا خود این فرصت و موقعیت را براى خود
نساخته اید؟ آیا باز هم مى گویید اعتماد به سختى حاصل مى گردد؟ آیا باز
هم نمى توان دیگرى را فهمید؟ چقدر تلاش براى درک دیگرى کرده اید؟ آیا
مى دانید توجه شما غیر مادى ترین و ارزشمند ترین چیزهاست که
مى توانید ببخشید.

عشق خیالی

ای عشق خیالی من
 ای رو یای مهال من
زندگی را بازی گرفتن نیست
 دنیا را به کام گرفتن نیست
دیگران را دوست داشتن سخت نیست
کسی را پیدا کردن سخت نیست
دلش را بردن سخت نیست
 ولش کردن سخت نیست
دلبری پیدا کردن سخت است
 وفا داری داشتن سخت است
نگرش داشتن سخت است
 از دست دادنش سخت است

یا نور



دل روشنی دارم ای عشق
صدایم کن از هر کجا میتوانی
صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو
بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازیست
بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد
بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد

مرا میشناسی تو ای عشق
من از آشنایان احساس آبم
و همسایه ام مهربانیست
و طوفان یک گل
مرا زیرو رو کرد
پرم از عبور پرستو
صدای صنوبر
سلام سپیدار
پرم از شکیب و شکوه درختان
و در من طپشهای قلب علف ریشه دارد
دل من گره گیر چشم نجیب گیاهست
صدای نفسهای سبزینه را میشناسم
و نجوای شبنم مرا میبرد تا افقهای باز بشارت

مرا میشناسی تو ای عشق
که در من گره خورده احساس رویش
گره خورده ام من به پرهای پرواز
گره خورده ام من به معنای فردا
گره خورده ام من به آن راز روشن
که میاید از سمت سبز عدالت

دل تشنه ای دارم ای عشق
صدایم کن از بارش بید مجنون
صدایم کن از ذهن زاینده ابر
مرا زنده کن زیر آوار باران
مرا خنده کن بر لبانی که شب را نگفتند
مرا آشنا کن به لبهای شوقی
که این سو شکفتند و آن سو شکفتند

دل نورسی دارم ای عشق
مرا پل بزن تا نسیم نوازش
مرا پل بزن تا تکاپوی خورشید
مرا پل بزن تا ظهور جوانه
مرا پل بزن تا سحر
تا سبدهای باد آور باغ

دل عاشقی دارم ای عشق
صدایم کن از صبر سجاده شب
صدایم کن از سمت بیداری کوه
صدایم کن از اوج یک شیهه بر قله صبح
صدایم کن از صبح یک مرد بر مرکب نور
صدایم کن از نور یک فتح بر شانه شهر

تو را میشناسم من ای عشق
شبی عطر گام تو در کوچه پیچید
من از شعر پیراهنی بر تنم بود
به دستم چراغ دلم را گرفتم
و در کوچه عطر عبور تو پر بود
و در کوچه باران چه یکریز و سرشار
گرفتم به سر چطر باران
کسی در نگاهم نفس زد
و سرتا سر شب پر از جستجوی تو بودم
و سر تا سر روز پر از جستجوی تو هستم

صدایم کن ای عشق
صدایم کن از پشت این جستجوی همیشه

 

ایده های عاشقانه

ایده های عاشقانه

(1 از همسرتان برای پیاده روی دعوت کنید . یک کوله پشتی بر دارید و وسایل زیر را داخل آن بگذارید : یک پتو ، مقداری میوه در ظرف مخصوص ، توت فرنگی ، انگور، هندوانه و کیوی ، مقداری پنیر و نان ترد ، چند عدد ساندویچ ، یک بطری نوشیدنی و دو عدد لیوان پلاستیکی . اگر همسرتان پرسید در کوله پشتی چه چیزی گذاشته اید فقط بگویید مقداری خوراکی . زمانی که یک محل رمانتیک پیدا کردید از او بخواهید برای خوردن خوراکی توقف کنید . کوله را باز کنید و یکی یکی خوراکی ها را خارج کنید . باید آخرین چیزی که بیرون میآورید نوشیدنی و لیوان باشد .
(2 گاهی اوقات که همسرتان اجبارا" روز سختی را پشت سر گذاشته است ، برای او یک حمام داغ آماده کنید ، مقداری روغن معطر در وان حمام بریزید و به نرمی از نوک سر انگشتان پایش را شستشو دهید . او را تا اتاق خواب همراهی کنید و به نرمی با حوله بدنش را خشک کنید .
( 3 برای قدم زدن به ساحل بروید . یک قلب بزرگ عاشقانه روی شن بکشید ، همراه همسرتان داخل قلب بنشینید و از نگاه کردن به غروب لذت ببرید .
( 4 اگر در پارک قدم می زنید وسایل بازی را پیدا کنید و با همسرتان تاب بازی کنید . اغلب چنین کاری خاطرات خوش دوران کودکی را برایش تداعی خواهد کرد.
(5 اگر همسرتان تا دیر وقت کار می کند ، برایش یک بسته مخصوص در کنار نهارش بگذارید و داخل بسته را با بعضی چیزهای مورد علاقه اش از قبیل شکلات ، شیرینی ،تنقلات و یک آدامس کوچک پر کنید. بعد یک کاغذ بر دارید و بنویسید : بسته ی نجات میشل ، یک ضربدر بزرگ قرمز زیر آن بکشید و کاغذ را رئی بسته بچسبانید.به همسرتان نیز بگویید : "وقتی شرایط خیلی سخت شد بسته را باز کن."
(6 یک بسته از ستاره های شب نما بخرید و آن را روی سقف بالای تخت خواب ،طوری بچسبانید که جمله "دوستت دارم"را نشان بدهند.وقتی چراغ ها خاموش بشوند،پیغام شما آشکار خواهد شد.

*****

راز های عشق

( 1 راز عشق در این است که در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید ، تا همواره علی رغم همه ی اشتباهات ، تشنه رسیدن به کمال باشید ، چرا که بشر همواره علی رغم موانع فراوان ، سعی می کند ه سمت آرمان های جاودانه حرکت کند .
( 2 راز عشق در این است که وقتی پیشنهادی به نظرت می رسد ، به نیاز خودت برای بیان آن فکر نکنی ، بلکه به علاقه ی دیگری به شنیدن آن فکر کنی . اگر لازم بود ، حتی ماه ها صبر کن تا آمادگی شنیدن آنچه را می خواهی بگویی پیدا کند.
( 3راز عشق در این است که هیچ کدام خود را معلم دیگری ندانید . به عبارت دیگر از این که می توانید از یکدیگر یاد بگیرید ، سپاسگذار باشید .

خواب دیدن تو

یک بار خواب دیدن تو

به تمام عمر می ارزد

پس نگو

نگو که رویای دور از دسترس

خوش نیست

قبول ندارم

گرچه به ظاهر جسم خسته است

ولی دل دریائیست

تاب و توانش بیش از اینهاست

دوستت دارم

و تاوان هرچه باشد

باشد

دوست خواهم داشت

بیش از دیروز

باکی ندارم

از هیچکس و هرکس که

تا وقتی تو را دارم

عزیز دلم

من حریص سبزی جنگل

من حریص آبی دریا

من حریص رنگ چشمان توام

 یادت می آید با تو گفتم

آسمان آبی است تا تو را دارم

دشت زیباست تا تو را دارم

طاقت دوری از تو نه در من

بلکه در هیچ ابری طاقت دوری از صباحش را نیست

حالا تو را قسم می دهم به هزار پاره های دلم در بی نهایت عشق

چنان بمان

که دشت سبز بماند و آسمان آبی.

انگار دلم کسی را گم کرده...

انگار دلم کسی را گم کرده ...
غربت ، سرزمینی است که هم تو برای او بیگانه ای وهم او برای تو. نه چشمان آشنایی که چتر پرنیانش را بر تارک تنهایی ات بگستراند و نه انگشتان باوری که تاروپود اندیشه ات را بنوازد. نه حرارت بوسه ای که بع خلسه ابدیت فرو برد و نه شانه های مطمئنی که دریا دریا بباری . نه آغوش امنی که از هراس زخمه های تنهایی و بی کسی پناهش ببری ؛ و نه عطر دلپذیری که بوی باران بشنوی ، نه لحن امیدواری که شاهرگ یأس ببّرد و نه طوفان مهیبی که طوفان گیتی بپیچد. تنها می مانی و سرگردان ، نه در دلت هوس رییدنی ، نه در گامهایت رمق تحرکی ، نه در چشمانت فروغ امیدی  ، نه در سرت سودای شوری ونه در انتظارت پیام آشنایی . هر قدمی که بر زمین می نهی ، سینه عطشانش ترک می خورد و طرح ستوه و انفجار می ریزد . به هرجا که چشم می اندازی ، خالی و خالی می یابی ، سوت وکور .
آه... اینجا کجاست؟ اینجا کجاست که یا باید تن به ذلت الزام ها بسپاری و یا ذره ذره جان بکنی ؟ ... یکباره سردت می شود ، تمام وجودت می لرزد ، به گوشه دنج و خلوتی می خزی و چشم هایت را می بندی ، آری اینجا غربت است ، غربت.
غربت، ارزانی دل های پاک و مقدس ، ارزانی عظیم ترین روح ها . اینجا برای تو غربت است ؛ اینجا برای انسان ترین انسان ها غربت است و برای خیل عظیم گله ها که سر در آبشخورند ،بهشت.
و تو در این غربت ،سر در پی چشمان ناشناسی داری ؛ گویا در افق های دوردست چشمان درخشان پری زادی برایت ناز می بافد. کوله بارت را می بندی و آنگاه که می خواهی قدم بر جاده بگذاری ناگهان بیدار می شوی و در می یابی که همه چیز کابوس بوده،سراب بوده. آری اینجا غربت است و غربت ، ارزانی قلب های سوخته...
وتو ای همسفر! تو در این غربت سرا بهشتی بساز به وسعت عشق ، با ستون هنر. اگر یقین کنی که چشم هایی ، هذ یان غربت تو را می نگرد ، طرح بنای این قصر عظیم را ریخته ای ، باور کن.     
          کتاب : نامه های تنهایی ، نوشته شهرام محمودی

تقدیم به ان که میداند دوستش دارم اما...

گاهی سخته گفتن آنچه درون ماست
گاهی سخته قبول آنکه عاشق شدی
خدایا دیگر طاقت دوری و انتظارم نیست
اگر باز هم …. اگر باز هم او ….
قلبم خسته است
خسته تازه التیام یافته
روزی میرسد که دیگر وصله ای به آن نتوان کرد
آن وقت چه کنم خدایا
حرفهایت هنوزم دلم را می لرزاند
اکنون دیگر می توانم بگویم که قلبم نزد توست
آن دورها …اما چه نزدیک
من دیگر چه دارم که بمانم؟!
همه چی در دست توست….