-
زندگی
شنبه 19 فروردینماه سال 1385 11:42
زندگی زندگی تکرار تفکر در حلقه حیات است زندگی معمای وجود در تفکر بشر است زندگی آزمایشگاه صبر برای موجود کم طاقت است و اما ؟؟؟ زندگی لطف اجباری اما شیرین خداوند است زندگی خالی است ان را پر کن. زندگی یک مشکل است با ان روبرو شو. زندگی یک معادله است موازنه کن. زندگی یک معما است ان را حل کن. زندگی یک تجربه است ان را مرور...
-
عید سعید نوروز مبارک باد
شنبه 27 اسفندماه سال 1384 20:03
-
خطرناک
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1384 20:45
خطرناک لحظه خطرناکی است لحظه ای که امید جای خود را به نا امیدی می دهد لحظه خطرناکی است لحظه ای که عجله جای خود را به صبوری می دهد لحظه خطرناکی است لحظه ای که همدردی جای خود را به طرد کردن می دهد لحظه خطرناکی است لحظه ای که " ما " جای خود را به من و تو می دهد لحظه خطرناکی است لحظه ای که پریدن جای خود را به خزیدن می دهد...
-
راز شقایق
یکشنبه 14 اسفندماه سال 1384 13:12
راز شقایق شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار...
-
؟؟؟
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1384 20:26
همیشه گفته ام جاده منتظر است... چشم من و شتاب او .... دل من و انتهای او ... خستگی پاهای من و سماجت ناتمام او ... من دلم شادی یک اسباب بازی می خواهد .. من دلم زلالی آب می خواهد نه شیشه سراب ! تو ای همسفر بیابانهای طولانی .. تو ای هم سلولی این شب زندانی ... و تو ای مسافر عشق بارانی ... من شبگردی را از گردباد بیابان...
-
دعا...
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1384 21:13
دعا ... خدایا در زندگی هر گز از یاد نمی برم گرچه والدینم موهبت تولد در این دنیا را به من عطا کردند. اما تو هستی که موهبت زندگی جاودانه را به من می بخشی! خدایا !اگر با من باشی چه کسی می تواند علیه من باشد؟ اگر من با تو باشم چگونه ممکن است که دشوار ها نصیبم شوند و از میان برداشته نشوند؟ خدایا چنان نزدیکی که نمی توانم...
-
ای کاش
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1384 13:05
ای کاش احساسم گلی می بود میریخت عطرش را به دامانت یا مثل یک پروانه پر می زد رقصان به روی طاق ایوانت ای کاش احساسم کبوتر بود بر بام قلبت آشیان میکرد از دست تو یک دانه برمیچید عشقی به قلبت میهمان می کرد ای کاش احساسم درختی بود تو در پناه سایه اش بودی یا مثل شمعی در شبت میسوخت تو مست در میخانه اش بودی ای کاش احساسم صدایی...
-
خدا
شنبه 6 اسفندماه سال 1384 19:23
خد ا چون لبهایم برای نخستین بار آماده سخن گفتن شدند و جنبیدند ، از کوه مقدس بالا رفتم و خدا را چنین صدا زدم: پروردگارا !من تو را پرستش کرده ام . مشیت پنهان تو شریعت من است . تا روزی که زنده ام در برابر تو خضوع خواهم کرد . اما خداوند پاسخ مرا نداد بلکه مانند طوفانی سهمگین از من گذشت و از دیدگانم پنهان شد. یک هزار سال...
-
عشق
شنبه 6 اسفندماه سال 1384 13:18
به انتهای احساسی ارام اندیشیدم به انچه که ارامشی بزرگ است در نهایت تصویری عاشقانه به دنبال نگاهی عاشق اما محروم تصویری که سهمی از ان نداشتم فقط حس می کردم ارامشی بزرگ است پاکی ان احساس روحم را نوازشی داد از خود پرسیدم پاکترین عشق کجاست؟ که از هوی و هوس راهش جداست ناگهان حس کردم طراوتی بر وجودم بارید انقدر ارام شدم که...
-
خدا یا...
پنجشنبه 4 اسفندماه سال 1384 18:15
خدایا ... در این دنیای خاکی دلهایمان پر از لکه های سیاه معصیت است که فقط بخشش بیکران توست که این لکه های سیاه را به نور و روشنایی تبدیل خواهد کرد. خداوندا ، در حضور تو آرام می گیریم و اعلام می کنیم که تو ، تنها خدای این عالم ، حاکم این جهان ، قادر مطلق و زمامدار بی چون و چرای خلقت هستی . در حالی که به قدوسیت مهیب و...
-
راز
سهشنبه 2 اسفندماه سال 1384 17:06
راز یه شــب بارون زده و مــن و هــجوم بی کسی منتظر مونده ام تا تو هــم کــی به دادم برسی واژه به واژه خـــــط میزنــم شعر بی تو موندنُ نمیشــــه از یـــــادم بــــره غــــزل از تو خوندنُ نهــــــــایت حضـــورم تو غــروب بی همنفسی طلـــوع تـــــرانه ای تو کــــوره راه دلــــواپسی شــــک نکن، موندنم به پــــــــات یه...
-
وصایای حضرت علی (ع)
دوشنبه 1 اسفندماه سال 1384 17:50
از وصایای حضرت علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) پسرم !چهار چیز در خوبی ها را از من یاد بگیر و چهار چیز در بدی ها را به خاطر بسپار٫که تا به آنها عمل می کنی زیان نبینی: الف) خوبی ها: ۱-ارزشمند ترین بی نیازی عقل است . ۲-بزرگترین فقر بی خردی است. ۳-ترسناک ترین تنهایی خود پسندی است. ۴-و گرامی ترین ارزش خانوادگی ٫اخلاق نیکو...
-
قسمتی از نوشته های دکتر چمران
دوشنبه 1 اسفندماه سال 1384 13:36
احساس می کنم که آفتاب عمرم به لب بام رسیده است و دیگر فرصتی ندارم که به تو سفارش کنم... وصیت می کنم وقتی که جانم را بر کف دست گذاشته ام و انتظار دارم هر لحظه با این دنیا وداع کنم و دیگر تو را نبینم... تو را دوست می دارم و این دوستی بابت احتیاج و یا تجارت نیست. در این دنیا ، به کسی احتیاج ندارم و حتی گاه گاهی از خدای...
-
گاهی!!!
دوشنبه 1 اسفندماه سال 1384 13:06
گاهی نفسم می گیرد و قلبم چنان به دیواره می کوبد که گویا عاشق است! گاهی قلبم دیوانه وار می تپد؛ گاهی به انتظار نفسهایی نفسهایم به شماره می افتد،من گاهی عاشق می شوم. گاهی نوشتن چه دشوار است ،گاهی گفتن چه احمقانه است! گاهی دو بال می خواهم،گاهی یک خط شعر و گاه یک عشق می خواهم. گاهی سنگدل می شوم و ستیزه جوو گاهی دامنم مریم...
-
ساز غمگین
دوشنبه 1 اسفندماه سال 1384 12:46
ساز غمگین ساز غمگین و غریب من آشنای بی نصیب من چو یک کبوتر آواره بگیرمت به دامن تو را نمی شناسد اینجا کسی به جز دل من همزبان دل ساز غمگینم من حکایتها در تو می بینم قصه پرداز جدایی ها ای زبان آشنایی ها صدای گریه آلودم را به گوش خسته بسپار تو با دل شکسته امشب دل مرا نگهدار همزبان دل ساز غمگینم من حکایتها در تو می بینم
-
مرو ای دوست
چهارشنبه 26 بهمنماه سال 1384 13:10
مرو ای دوست خوابیده بودم در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده عمرم را برگ برگ مرور کردم . به هر روزی که نگاه می کردم، در کنارش دو جفت جای پا بود. یکی مال من و یکی مال خدا. جلوتر می رفتم و روزهای سپری شده ام را می دیدم .خاطرات خوب، خاطرات بد، زیبایی ها، لبخند ها، شیرینی ها، مصیبت ها،... همه و همه را می...
-
تا حالا شده...
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1384 12:26
تا حالا شده بخوای اشک بریزی ، گریه کنی یه عالمه اما نتونی و گلوت از زور بار بغز بخواد خفه شه ... تا حالا شده که بخوای با تمام قدرت خدا رو فریاد بکشی و ازش کمک بخوای که رهات کنه ، به دادت برسه ... تا حالا شده که دلت بخواد یه مسافر در خونت رو بزن و تو رو از این همه چشم انتظاری در بیاره ... تا حالا شده زیر بار سنگین...
-
دوستت دارم
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1384 12:13
مثل من هرگز کسی عاشق نبوده سوختن از عشق را لایق نبوده از توام بر آتش و خاموشم از تو تا نگوئی بر وفا صادق نبوده هر چه میسوزم تو میگوئی کم است قصه ام ورده تمامه عالم است پس چرا آزردنم را دوست داری حصرت و غم خوردنم را دوست داری ؟ هر چه را میخواستی از من بدست آورده ای مرگه ( غرورم ) بس نبود که قصد ( جانم ) کرده ای منکه...
-
خلقت زن
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1384 18:40
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟ خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟ او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1384 17:07
به پیشگاه امام حسین (ع) ********************* ایل بهار پشت سرت صف کشیده بود پیش از تو هیچ حادثه این را ندیده بود زخمی ترین غریبه ! این قوم روبرو پاییز چشمهای تورا خواب دیده بود به او که جانبازی را معنای دیگر بخشید ********************** از آب گذشت و گاه تردید نبود بر شانه ی ظهر دست خورشید نبود وقتی که ستاره از نگاهش...
-
اثار و برکات تربیتی- اخلاقی سیدالشهدا(۲)
پنجشنبه 13 بهمنماه سال 1384 16:46
آثار و برکات اخلاقى - تربیتى سید الشهداء (علیه السلام) 2- احساس گناه در بین مسلمین یکى دیگر از آثار نهضت و شهادت سیدالشهدا (ع) این بود که مردم پس از مدت کوتاهى متوجه عدم توانایى و ضعف نفس خود شدند، لذا احساس عمیق ندامت و گناه کرده و چنین اندیشیدند که براى جبران این اهمال کارى و غفلت ، و نیز براى طلب بخشایش الهى، باید...
-
اثار و برکات تربیتی- اخلاقی سیدالشهدا
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1384 12:45
آثار و برکات اخلاقى - تربیتى سید الشهداء (علیه السلام) 1- ایجاد اخلاق جدید در جامعه مسلمین اگر دیدى که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشنیى گناه است یکى از آثار و برکات سیدالشهدا (ع) در بعد اخلاقى - تربیتى این است که قیام او باعث گردید در جامعه مسلمانان نوعى اخلاق جدید بلند نظرانه پدید آید و نظر انسان را به زندگى خود و...
-
بسم رب الحسین الشهید
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1384 20:18
بسم رب الحسین الشهید قافله عشق در سفر تاریخ است ... و تو ای آنکه در سال شصت و یکم هجری، هنوز در ذخائر تفدیر نهفته بوده ای، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه ی بشریت پای به سیاره ی زمین نهاده ای، نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه ی خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و...
-
چگونه یکدیگر را بهتر بفهمیم؟
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1384 12:47
چگونه یکدیگر را بهتر بفهمیم؟ آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که چرا بعضى افراد مجذوب شما نمى شوند؟ و گاهى احساس تنهایى مى کنید؟ چطور مى توان افراد را درک کرد و با جلب اطمینان، آنها را به سوى خود جذب نمود. چقدر تا به حال به دیگران خوب گوش کرده اید؟ وقتى طرف مقابلتان از احساس و عملش برایتان حرف مى زند اجازه براى...
-
عشق خیالی
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1384 12:42
ای عشق خیالی من ای رو یای مهال من زندگی را بازی گرفتن نیست دنیا را به کام گرفتن نیست دیگران را دوست داشتن سخت نیست کسی را پیدا کردن سخت نیست دلش را بردن سخت نیست ولش کردن سخت نیست دلبری پیدا کردن سخت است وفا داری داشتن سخت است نگرش داشتن سخت است از دست دادنش سخت است
-
یا نور
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1384 12:39
دل روشنی دارم ای عشق صدایم کن از هر کجا میتوانی صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازیست بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد مرا میشناسی تو ای عشق من از آشنایان احساس آبم و همسایه ام...
-
ایده های عاشقانه
جمعه 7 بهمنماه سال 1384 17:30
ایده های عاشقانه (1 از همسرتان برای پیاده روی دعوت کنید . یک کوله پشتی بر دارید و وسایل زیر را داخل آن بگذارید : یک پتو ، مقداری میوه در ظرف مخصوص ، توت فرنگی ، انگور، هندوانه و کیوی ، مقداری پنیر و نان ترد ، چند عدد ساندویچ ، یک بطری نوشیدنی و دو عدد لیوان پلاستیکی . اگر همسرتان پرسید در کوله پشتی چه چیزی گذاشته اید...
-
خواب دیدن تو
جمعه 7 بهمنماه سال 1384 17:24
یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد پس نگو نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است ولی دل دریائیست تاب و توانش بیش از اینهاست دوستت دارم و تاوان هرچه باشد باشد دوست خواهم داشت بیش از دیرو ز باکی ندا رم از هیچکس و هرکس که تا وقتی تو را دارم عزیز د لم … من حریص سبزی جنگل من حریص آبی...
-
انگار دلم کسی را گم کرده...
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1384 18:36
انگار دلم کسی را گم کرده ... غربت ، سرزمینی است که هم تو برای او بیگانه ای وهم او برای تو. نه چشمان آشنایی که چتر پرنیانش را بر تارک تنهایی ات بگستراند و نه انگشتان باوری که تاروپود اندیشه ات را بنوازد. نه حرارت بوسه ای که بع خلسه ابدیت فرو برد و نه شانه های مطمئنی که دریا دریا بباری . نه آغوش امنی که از هراس زخمه های...
-
تقدیم به ان که میداند دوستش دارم اما...
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1384 18:28
گاهی سخته گفتن آنچه درون ماست گاهی سخته قبول آنکه عاشق شدی خدایا دیگر طاقت دوری و انتظارم نیست اگر باز هم …. اگر باز هم او …. قلبم خسته است خسته تازه التیام یافته روزی میرسد که دیگر وصله ای به آن نتوان کرد آن وقت چه کنم خدایا حرفهایت هنوزم دلم را می لرزاند اکنون دیگر می توانم بگویم که قلبم نزد توست آن دورها …اما چه...