جزیره خیالی من

جزیره تنهایی من که من در تنهایی خیالم نوشتهایی را نثارش می کنم

جزیره خیالی من

جزیره تنهایی من که من در تنهایی خیالم نوشتهایی را نثارش می کنم

مادرم

برای مادرم

سلام ای مظهر ایثار واز خود گذشتگی؛وای کانون مهر و محبت وای آنکه خداوند بهشت را به زیرپایت نهاده؛سلام برتو باد...
زبانم عاجز ودستم ناتوان از این است که چگونه بتوانم حق تو را نسبت به مهر ومحبتی که به من و پدر و خواهر و برادرم می نمایی ادا کنم.
کلمات نیز کوچکتر و حقیر تر از آنند که بتوانند به بیان علاقه ومحبت مادر به فرزند بپردازند.
مگر نه این است که من پارهای از تنت هستم؛نه ماه از شیره جانت تغذیه کردم و در طی این ایام انواع سختیها را بر خود هموار ساخته ای که من صحیح وسالم پا به عرصه ی هستی نهم . چه شبها ی دراز را تا سحر ببالینم نشسته و نگران حالم بوده ای وبا اندک ناراحتی و گریه ام ؛قلبت افسرده شده واشک از دیده جاری ساخته ای.
همه ی این ها را که یک هزارم آن را در اینجا بیان نکرده ام مثل آینه وروز درجلو دیدگانم مجسم است.
کاش می توانستم قلبم را از سینه بیرون آورده در پیش پایت بیفکنم تا ببینی چقدر دوستت دارم.
عشق به مادر حدیث دیگری است و هیچ پدیده ای در جهان نمیتواند با مهر مادر برابری کند...

کدامین قلبی ست که لبریز از مهر مادر نباشد؟

مادر به خا ک پای تو سوگند در جهان
پاکــیزه تر زمهر تو در سیـنه ای نبود

آلوده بود جز دل تو هر دلی که بـــود
مهری نبـود کز پی آن کینه ای نــبود

***
پاسی ز شب گذشته وخوابم نمیبـرد
ای جان فدای دیده ی شب زنده دارتو

چون کودکان خسته سرا پا بــهانه ام
بازا کـــــه باز مانـــــده دلم بی قرار تو

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد