بیا ببین تمام گریه های خاموشم
به راه ماندگی این نگاه بی هوشم
بیا شکست کمرم از کلام این مردم
تمام غصه عالم نشسته بر دوشم
بیا ببین که اسیرم ،اسیر بی تابی
اسیر بغض عزیزی که می سراید آه
اسیر غم در آسمان خاکی هستی
اسیر بی قراریم خودآگاه و ناگاه
دلم هزار بار از غروب تنگ تر است
برای هر نشانه ای که از تو می گوید
برای آن حضور همیشه شیرینت
یرای لحظه ای که گل به خنده می روید
تمامی سردی دستان پر نیازم را
میان گرمی دستان عشق می پیچم
بیا ببین در انتظار تو پر از صبرم
بیا ببین عزیز ، من بدون تو هیچم...