دلم شکسته ترین کاسه های این دنیاست
شکستگی دل از چین صورتم پیداست
زسنگ فتنه،شکسته است کاسة دل من
ز قطعه های شکسته،روان پر از غوغاست
دگر زبند زدن قطعه ها نمی پیوندد
که اتصال چنین دل،تصوری بی جاست
میان جمعم و چون شمع اشک میریزم
به روی دامنم از گنج اشک،گوهرهاست
بهار و جشن و سرور است و کس چه می داند
که بلبل دل من در قفس تک و تنهاست
لبم بود متبسم دلم پر از خون است
که حمله به وجودم بلا به روی بلاست
به سادگی دل خویش میخورم افسوس
که هر چه میکشم از سادگی خویش سزاست
به زیر خاک برفتم از آنکه دانستم
که این جهان پر از درد هم نه جای شفاست
یاور همیشه مومن
کدامیک از درختانی که زیر سایه شان با هم قدم زدیم، قسم بخورند
تا تو صداقت نگاهم و پاکی عشقم را باور کنی؟!
موفق باشی